میرزا کوچک خان جنگلی
.jpg)
سالهای نخست عمر را به آموختن مقدمات علوم دینی سپری کرد و اودر جوانی شاهد به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود.در سال 1286، در گیلان به صفوف آزادیخواهان پیوست و برای سرکوب محمدعلی شاه روانه تهران شد.
او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین و در فتح تهران شركت نمود و با قوای استبداد جنگید.
علی رغم تلاشی كه در تحریف چهره ی میزرا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه ی سیاست و اقتصاد كشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گیلان و بی كفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود كه این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه ی كارزار كشاند.
او یك روحانی مبارز ورهبر نهضت جنگل و مرد دین بود. او انقلاب جنگل و همه ی مظاهر آن را از دریچه ی اندیشه های سیاسی كه از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یك باره دست به قیام مسلحانه نزد، همه ی راه ها را آزمود و پس از یأس وارد عمل و مردانه پا به صحنه ی كارزار نهاد.
نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیت های با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام كرد و یادآور شد كه میرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود دور نمی كند، مگر وقتی كه مطمئن باشد، افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمكاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.
.jpg)
پائیز 1300 شمسی از راه فرا می رسد. فصلی که در آن همه یاران صدیق میرزا کوچک خان در برگ ریزان و خزان پائیز کشته و یا آواره شده اند. تنها سردار باقیمانده از جنبش جنگل برای تجدید قوا و سازماندهی، خسته و ناتوان عازم خلخال می شود. اما طوفان و کولاک شدید برف در ارتفاعات خلخال پیکر خسته او و همراهش را در زیر ضربات خرد کننده سرما در هم می کوبد و میرزا در روز یازدهم آذرماه 1300 شمسی درانبوهی از یخ و برف در ارتفاعات جان به جان آفرین تسلیم می کند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
دل من آبیست, دریاییست, آسمانیست, بارانیست ...!!!